تولد من و بابا
تولد تولد تولدمون مباااارک
دیروز24شهریور تولد بابامیثم بود و امروز تولد من
دیروز بابایی اینارو واسه ی شام دعوت کردم و یک جشن کوچولو گرفتیم
از صبح مشغول پختن کیک و خرید و کار خونه بودم به شما که میگفتم قراره تولد بگیریم حسابی ذوق میکردی و هی فوت میکردی (یعنی شمع فوت کنی) و دست میزدی.
البته خدا پدر عموپورنگو بیامرزه یک سی دی از برنامه هاشو واست خریدم شما تقریبا کاری با من نداشتی
اینم از حاصل زحماتم کیک تولد من و بابا تقدیم به همسریه مهربونم

قربون اون فیگور گرفتنت برم


اول یک کیک پختم بعد از وسط افقی برش زدم و بعد بینش خامه و گردو و موز ریختم و روش هم با خامه و ژله تزیین کردم.


و اما از شما اینکه تقریبا زبون باز کردی و کلمات را میگی کمی از وابستگیت به من کمتر شده .عاشقتم عزیزم.فردا میخوایم بریم اصفهان من که خیلی خوشحالم آخه سه ماهه باباجان اینارو ندیدم دلم واسشون یه ذره شده.....



تولد من و بابا 


